چنانچه از نوشتههاي فعالان جنبش زنان پيداست، نگراني و دغدغه خاطرِ به حق آنها، در گريز از ساختار عمودي و ايجاد و حفظ ساختار افقي و برداشتن غدههايي است كه ميتواند مدام در حال شكلگيري در ميان همه ما باشد و جزو پيامدهاي خصلت ساليانِ سلسله مراتبي مردانه بوده كه به تجمیع قدرت، تصميمگيري اقليت براي اكثريت و خود كامگي ميانجامد. آنچه كه براساس تجربه، سن، فعاليت و پرداخت هزينه بيشتر و يا روابط دوستانه برخي فعالان يا مواردي از اين دست ممكن است در ميان زنان نيز پيش آيد. البته بايد اميدوار بود كه مقابله و نقد اين ساختار در ميان جنبش، موجب از بين رفتن تعادل در حركت و تعامل ميان افراد بر اساس احترام متقابل نشود و اين امر بهانهاي نباشد براي تخطئه و تخريب و شكلگيري همان غدهها به شكلي ديگر. به ديگر سخن، موجب نشود تا تجارب افراد (نسل هاي پيشين)، از طرف جوانان نديده گرفته شود و جنب و جوش و خلاقيت جوانترها توسط نسل قبليها، تا همان آفتِ انقطاع كه همواره جنبشهاي روشنفكري ايران را از هم گسسته و پاره پاره كرده، اين جنبش را نيز مبتلا نكند.